تبليغاتX
یک آسمان تمنا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 12:55  توسط شیرین | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 11:44  توسط شیرین | 

تپش های قلبم را به باور خاطره شکنان رومن از نسل نور آفريراث هزار سالان از شرقن پيستی ،

وقی گریه می کنم تو را در میان اشکهایم می بینم
ولی اشکهایم را پاک می کنم تا کسی تو را نبیند


هر وقت دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها و گريه ميكنم
پس هر وقت بارون مياد بدون دلم برات تنگ شده

تا هستم اي رفيق نداني كه كيستم روزي سراغ وقت من آيي كه نيستم


تا که از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد


کوير خشک دلمون ديگه زده هزار ترک غم ديگه بسه نازنين هرکي نمونده به درک


ديگه اين پنجره از ديدن من خسته شده انگاري کتاب عشق من و تو ديگه بسته شده

چشات دیگه از من خسته سیره اما هنوز چشای من اسیره
فقط بدون که این دل شکسته منتظره بگی واست بمیره
 


همان گرفته در فش آشتی بر دوش
نه خود ستيزم ، نه يرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب يلدا را به نور قرن ها قدمت جاری نگه داريم . . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 15:18  توسط شیرین | 
 
onLoad and onUnload Example