تبليغاتX
یک آسمان تمنا
این روزا کمتر از خودم می نویسم . اصلاْ نمی نویسم و این منو خیلی آذار می ده . راستش تا حالا تو وبلاگم چیزی ننوشتم جز چند تا متن ادبی .

اما اگه خدا بخواد می خوام بنویسم .خوبه مگه نه  

معمولا دلامون غروب جمعه می گیره . اما امروز که جمعه نیست که دل من گرفته او نم چقدر

خدا می دونه که من نیتم چیه ...

اگه کاری می کنم مثل خیلی ها نمیام از خودم تعریف کنم که من این کار و اون کارو کردمو به همه شهر خبر بدم .

اما قدر شناس بودن کار هر کسی نیست و به نظر من هر کسی نمی تونه قدر شناس باشه . این حرفو به این دلیل میگم چون که با این جور آدما خیلی سروکار داشتم  . ..تا اینکه امروز صمیمی ترین دوستم که خیلی دوستش دارم جلوی خودم ... نگم بهتره . اصلاْ گذشتم ... خدا خودش می دونه ...

 دوستان شرح حال دل خویش با تو گفتم ... تو بگو ....................

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 14:23  توسط شیرین | 
 
onLoad and onUnload Example