تبليغاتX
یک آسمان تمنا

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم
تنهاییت برای من ...

غصه هايت براي من  ...

همه بغضها و اشكهايت براي من ..
بخند برایم بخند
آنقدر بلند
تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را...

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده
 دوستت دارم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 14:18  توسط شیرین | 
 
onLoad and onUnload Example